آرشیو مطالب در دسته بندی ‘دستنوشتهها و خاطرات’
سال پیش تابستون که روستا بودیم ، یه سری هم به قوری دشت زدیم. قوری دشت در ابتدای آقچری قرار گرفته و پربار از بوته های انگوره ، ما هم رفتیم بلکه از باغمون انگور بچینیم که یه چند تا مشمایی برداشتیم. قوری دشت جای سرسبزی هست ، هر قسمت این مکان بزرگ برای افراد متعددیه البته نه سندی بلکه از گذشته چون خانوادگی روش کار کردن الان هم به نام اونها شناخته میشه ، این عکس هم همون موقع گرفته شده که خودم هستم.

مسجد روستای آقچری یک درخت زیبا و کهنسال داشت که همیشه پرندگان روی آن جمع میشدند و کلی سر و صدا میکردند. حالا برای چی این درخت بیگناه رو برداشتن و قطع کردن ؟ خدا میدونه! بهتر است کمی در نگهداری اماکن طبیعی روستا، کوشاتر باشیم …
درختی که در تصویر میبینید، دیگر وجود ندارد !
تو این دو سه سال اخیر که تلفنهای روستایی بیسیم در روستاهای کشور رواج پیدا کرده، دیگه از دفتر مخابرات خبری نیست. ده یازده سال قبل اگر یکی میخواست از آقچری به تهران زنگ بزنه، باید میومد دفتر مخابرات آقچری، اون موقع من سنی نداشتم، اما درست به خاطر دارم.
پدربزرگم میرفت مخابرات، دفتر مخابرات اسبق مقابل چنارداری بیخ یعنی روبهروی دکان آقا محسن بود. وقتی اونجا میرفت، یه بابایی نشته بود پشت تلفن و شماره رو خودش میگرفت، بعد اگه خط مقصد زنگ میخورد، تازه گوشی رو میداد بهت که صحبت کنی. اونم خیلی کوتاه، خوب ملت مخصوصاً در روزهای آخر هفته بیشتر میخواستن زنگ بزنن. بگذریم …
حالا دفتر مخابرات شده شورای اسلامی روستای آقچری که تصاویر زیر خود گواه این موضوع است.
بخشی به نام “دستنوشتهها و خاطرات” به سایت اضافه شده که تو این بخش میشه از همهجا و همهکس در آقچری نوشت. شما هم مطلبی دارید برایمان بفرستید تا با اسم خودتون منتشر بشه.
حالا پیلّاسگ چیه؟ اگر کمی با آقچری آشنا باشید که حتماً میدونید یعنی چی. پیلّا یعنی بزرگ، قولائک هم یعنی کوچک! اینو از بزرگان یاد گرفتیم. چیزی که در روستا الان بهوفور یافت میشه، همین پیلّاسگه. البته همشون اهلی هستن و کاری به کار کسی ندارن، ولی اگه انگولکشون کنی، باید عواقبش هم بپذیری!
یه روز تابستونی داشتیم از کوچه پس کوچههای روستا رد میشدیم که گذرمون خورد به یه پیلّاسگ سیاه رنگ، گفتیم یه عکس ازش بگیریم شاید یه روز بدردمون خورد! حالا منتشر میشه …